•بـــدون ســــــانســــور•
امروز روز تولدمه ** تولدم مبارك
زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند:......... براى خواندن اين خاطرات جالب و جذاب روى ادامه مطلب كليك كنيد روز سوم خانم ، طفلك می خواست
سوسیس بخرد. او نتوانست راهی پیدا كند تا این یكی را به فروشنده نشان
بدهد. این بود كه شوهرش را به همراه خودش به فروشگاه برد............ برای خواندن ادامه داستان و پنج مطلب جدید دیگر روى ادامه مطلب كليك كنيد ولی كسی را اونجا ندیدم. وقتی پایین را نگاه كردم...... برای دیدن این مطلب جالب و چند عکس دیدنی روی ادامه مطلب کلیک کنید حدود 3-4 ماه قبل بود که یه دوست خانوادگی جدید پیدا کردیم. یه خانواده 3 نفره بودند که اسم آقای خانواده حمید بود و اسم خانوم خانواده هم آناهیتا بود که یک کم چاق بود ! خانواده نسبتا” مذهبی بودند و به خصوص خانوم خانواده بسیار
محجبه و متین بود. حمید آقا هم کلا” خیلی غیرتی و متعصب به نظر می اومد
اما زیاد مذهبی نبود. کلا” یکی دوبار همدیگر رو دیده بودیم و با هم پیک نیک رفته بودیم و زیاد با هم آشنایی عمیق نداشتیم.یه بار... براى خواندن اين سوتى وحشتناك روى ادامه مطلب كليك كنيد ملزومات مهم برای زیبا شدن: 1- یک دختر با اعتماد به نفس کامل (هر چند که همه بگویند او چهره غیر قابل تحملی دارد) 2- انواع و اقسام لوازم آرایشی (مدلش رابطه مستقیمی با جیب جنابعالی دارد) 3- یک پسر با دید مثبت که همیشه نیمه پر لیوان را می بیند. 4- کمی تا قسمتی پول از دختر خانومهای مجرد و متاهل خواهشمند است روی ادامه مطلب کلیک نکنند پسربچه ای ۹ -۱۰ ساله نزدیک می شود. - ویفر سه تا ۲۰۰ تومن . ویفر نمی خواین ؟ - نه پسر جون - تو رو خدا بخرید دیگه . حداقل از این دستمال کاغذی ها بخرید . دونه ۵۰ تومنه - دستمال تو ماشین هست مرسی نمی خوایم - تو رو خدا بخرید دیگه. - بچه جون برو دنبال کارت . نمی خواهیم - پس حداقل.... روی ادامه مطلب کلیک کنید بابا و مامانم رو فرستادم خونه ی خاله و عمّه خونه برای س+ک+س با دوست دخترم آماده ی آماده بود حساب همه چی رو هم کرده بودم رفتم دنبال دوست دخترم دیدم زودتر از من ، جایی که باهم قرار گذاشته بودیم ؛ منتظرمه خدائیش دختر پایه ایه خیلی دوسش دارم من و اون وقتی همدیگرو دیدیم ، آروم و قرار نداشتیم تو ذهن من فقط یه چیز میگذشت اونم این که وقتی رفتیم خونه چطور .... روی ادامه مطلب کلیک کنیددرخت ها حرکت می کنند
به
محض شروع حرکت قطار پسر 25 ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و
هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را
با لذت لمس می کرد فریاد زد: "پدر نگاه کن درختها حرکت می کنند" مرد مسن
با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند
که حرفهای پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک بچه 5
ساله رفتار می کرد، متعجب شده بودند.
ناگهان پسر دوباره فریاد زد: "
پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می کنند." زوج جوان پسر
را با دلسوزی نگاه می کردند. باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان
چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد:" پدر
نگاه کن باران می بارد، آب روی من چکید.
ادامه مطلب
برای
عقد به منزلی رفته بودیم. عروس و داماد سنی بیش از جوانی داشتند. فکر می
کنم حدود ۳۰ تا ۳۵. داماد ملتهب به نظر می رسید. از عروس خانم وکالت که
گرفتم داماد استرسش بیشتر شده بود. فورا با حالتی به عروس نگاه انداخت ،
منتظر و آماده.
من رو برگرداندم تا ادامه مراسم را پی بگیرم.
سرو
صدای خفیف و همهمه کوچکی با خنده های ریز در گرفت. کار تمام شد و ما را
بدرقه کردند. داخل ماشین که برمی گشتیم صابر (اسم یکی از منشی هام صابره
) گفت : فهمیدی چی شد؟
گفتم چی رو ؟
گفت واقعا متوجه نشدی همهمه برای چی بود؟
گفتم نه. گفت بعد از "بله" عروس خانم داماد نگاهی به عروس انداخت و گویا
قبلا با هم قرار گذاشته بودند همدیگر را بوسیدند البته .....
ادامه مطلب
کاش زمین دهن وا میکرد و منو ، کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد
ادامه مطلب
یك روز او برای خرید ران
مرغ به مغازه رفت.اما نمی دانست ران مرغ به زبان انگلیسی چه می شود . برای
همین اول دست هایش را از دو طرف مانند بال مرغ بالا و پایین كرد و صدای
مرغ درآورد. بعد پایش را بالا آورد و با انگشت رانش را به قصاب نشان داد .
قصاب متوجه منظور او شد و به او ران مرغ داد.
روز بعد او
می خواست سینه مرغ بخرد. بازهم او نمی دانست كه سینه مرغ به انگلیسی چه می
شود. دوباره با دست هایش مانند مرغ بال بال زد و صدای مرغ درآورد. بعد
دگمه های پالتو اش را باز كرد و به سینه خودش اشاره كرد . قصاب متوجه
منظور او شد و به او سینه مرغ داد.
ادامه مطلب
دکتره بعد از معاینه ازش میپرسه : خب، بگو ببینم واسه چی كمر درد گرفتی؟
مریض پاسخ میده: «من برای یك كلوپ شبانه كار میكنم. امروز صبح زودتر به خونه ام رفتم
و وقتی وارد آپارتمانم شدم، یه صداهایی از اتاق خواب شنیدم... وقتی وارد اتاق شدم،
فهمیدم كه یكی با همسرم بوده...!! دربالكن هم باز بود. من سریع دویدم طرف بالكن،
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
- از خریدتون متشکرم خانم! پولش رو نقد پرداخت می کنید؟
- نه، با همراهم پرداخت می کنم.
پیرمردی وارد کادر می شود: ببخشید دخترم، یعنی چه که با همراهت پرداخت می کنی؟
- یعنی الان نامزدم که همراهم اومده، می آد پرداخت می کنه!
بانک پسران، همراهان اول شما!
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب


