•بـــدون ســــانســـور•
برای بالا بردن آمار خود از لینک باکس جادویی استفاده نمایید
- « آقا ! وجود پاک مرا چند می خری؟» - « به به! چه چشم ناز و قشنگی! چه دختری! چرخی بزن ، ببينمت آيا مناسبی یا نه شبیه کولی دیروز، لاغری ! اسمت چه بود؟ اهل کجايی؟ نديدمت! ...» دختر، هراس، دلهره: «ها ؟ چی؟ بله! ... پری! - «نزديک نانوايی سنگک ؟» - « نه ! بربری » چيزی به مرگ دامن پاکش نمانده بود زير نگاه هرزه ی يک مرد مشتری - « کمتر حساب کن» ... وَ موبايلش : « الو! بله !» براى خواندن مطالب جديد روى ادامه مطلب كليك كنيد ولی كسی را اونجا ندیدم. وقتی پایین را نگاه كردم...... برای دیدن این مطلب جالب و چند عکس دیدنی روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
دکتره بعد از معاینه ازش میپرسه : خب، بگو ببینم واسه چی كمر درد گرفتی؟
مریض پاسخ میده: «من برای یك كلوپ شبانه كار میكنم. امروز صبح زودتر به خونه ام رفتم
و وقتی وارد آپارتمانم شدم، یه صداهایی از اتاق خواب شنیدم... وقتی وارد اتاق شدم،
فهمیدم كه یكی با همسرم بوده...!! دربالكن هم باز بود. من سریع دویدم طرف بالكن،
ادامه مطلب



