•بـــدون ســــــانســــور•
امروز روز تولدمه ** تولدم مبارك
ضد حال هاي موجود در اينترنت !!! ميري تو يه وبلاگي مي بيني موزيک قالبش آهنگ شماعي زادست!! يه فايل ZIP دانلود مي کني به جز آنفولانزاي مرغي تمام ويروس ها توش هستن !! تو جستجوگر عکس گوگل تايپ ميکني کرگدن عکس خودت رو پيدا مي کنه !! بعد از کلي کار و خستگي ميري اينترنت مي بيني ياهو و گوگل هم فيلتر شدن !! داري واسه استادت ايميل ( التماس واسه نمره ) مي زني يهو کارتت تموم ميشه !! ميري تو يه سايتي انقدر دنبال يه لينک مي کني تا آخرش مخت هنگ مي کنه !! سايتت رو با هزار بدبختي تو گوگل ثبت مي کني وقت جستجو ميافته صفحه 400 !! ميري تو کافي نت دانشگاه ميبيني فقط سايت LABAIK.COM بازه !!!! سه ساعت يه فايل و دانلود مي کني ( بدون DAP ) به 99% که ميرسي يهو RESET ميشي !! رو لينک فقط بالاي 18 سال کليک ميکني ميري تو سايت عمو پورنگ !! احمقانه ترين سوالات از مايکروسافت شرکت بريتيش تله کام يا همان BT ليستي از احمقانه ترين سوالاتي را که کاربران کامپيوتري يا اينترنتي اين شرکت ارتباطي از مشاوران آنها پرسيده اند منتشر کرد. به نوشته پايگاه اينترنتي روزنامه مترو برخي از اين سوالات آنقدر خنده دار است که حتي خود سوال کنندگان پس از فهميدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف کرده اند. ليست احمقانه ترين سوالات IT که از مشاوران شرکت BT انگلستان پرسيده شده به شرح زير است: 1- کاربر: کامپيوتر مي گويد هر کليدي را (any keys) فشار دهيد اما من نمي توانم دکمه any را روي کيبوردم پيدا کنم. 2- کاربر: من نمي توانم کانال هاي تلويزيون را با مونيتورم عوض کنم. 3- کاربر: من با يک نفر در اينترنت آشنا شدم مي توانيد شماره تلفن او را براي من پيدا کنيد. 4- کاربر: اينترنت من کار نمي کند؟ مشاور: مودم را وصل کرده ايد ، همه سيم هاي کامپيوتر را چک کرده ايد؟ کاربر: نه الان فقط مانيتور جلوي من است هنوز کامپيوتر و مودم را از جعبه در نياورده ام! 5- کاربر: پسر 14 ساله من براي کامپيوتر رمز گذاشته و حالا من نمي توانم وارد آن شوم. مشاور: رمز آن را فراموش کرده؟ کاربر: نه آن را به من نمي گويد چون با من لج کرده 6- مشاور: لطفا روي My Computer ،کليک کنيد. کاربر: من فقط کامپيوتر خودم را دارم کامپيوتر شما پيش من نيست. 7- مشاور: مشکل شما به خاطر نرم افزار اسپاي ويري است که روي دستگاهتان نصب شده(اسپاي در انگليسي به معني جاسوس است) کاربر: اسپاي!؟ ببينم يعني او مي تواند از داخل مانيتور وقتي لباس عوض مي کنم من را ببيند؟ 8- کاربر: ماوس پد من سيم ندارد! مشاور: من فکر کنم متوجه منظور شما نشدم. ماوس پد شما قرار نيست سيمي داشته باشد. کاربر: پس چگونه مي تواند ماوس را پيدا کند؟ يعني وايرلس است؟ در يک مورد ديگر نيز مرکز مشاوره مايکروسافت در انگليس ليستي از سوال هاي ابلهانه مشتريانش را اينگونه منتشر کرده است. مرکز مشاوره: چه نوع کامپيوتري داريد؟ مشتري: يک کامپيوتر سفيد... مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن. مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟ مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟ مشتري : سلام... من نمي تونم پرينت کنم. مرکز : ميشه لطفاً روي Start کليک کنيد و... مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي! مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم... مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟ مشتري : نه. يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه... مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟ مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد. مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟ مشتري : پنج تا ستاره. مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟ مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم. ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟ مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟ مشتري : من داشتم توي Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟ مرکز : چه کمکي از من برمياد؟ مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم. مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟ مشتري : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟ برای خواندن مطلب به صورت کامل روی ادامه مطلب کلیک کنید من که مي دونم منظورش چي بود... ( طنز ) شنبه: همون لحظه که وارد دانشکده شدم متوجه نگاه سنگينش شدم. هرکجا مي رفتم اونو مي ديدم. يکبار که از جلوي هم در اومديم نزديک بود به هم بخوريم صداشو نازک کردو گفت: ببخشيد. من که ميدونم منظورش چي بود. تازه ساعت 5/9 هم که داشتم بورد رو ميخوندم اومد پشت سرم شروع به خوندن بورد کرد. آره دقيقا مي دونم منظورش چيه. اون ميخواد زن من بشه. بچه ها ميگفتن اسمش مريمه. از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم باهاش ازدواج کنم. يکشنبه: امروز ساعت 9 به دانشکده رفتم. موقع رفتن تو سرويس يه خانومي پشت سرم نشسته بود و با رفيقش مي گفتن ومي خنديدن. تازه به من گفت ببخشيد آقا ميشه شيشه پنجرتونو ببندين. من که ميدونم منظورش چي بود. اسمش رو ميدونستم اسمش نرگسه. مثل روز معلوم بود که با اين خنده هاش ميخواد دل منو نرم کنه که بگيرمش. راستيتش منم از اون بدم نمياد. از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم با نرگس هم ازدواج کنم. دوشنبه: امروز به محض اينکه وارد دانشکده شدم سر کلاس رفتم. بعد از کلاس مينا يکي از همکلاسيهام جزوه منو ازم خواست. من که ميدونم منظورش چي بود. حتما مينا هم علاقه داره با من ازدواج کنه. راستيتش منم ازش بدم نمي آد. از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم با مينا هم ازدواج کنم. سه شنبه: امروز اصلا روز خوبي نبود. نه از مريم خبري بود نه از نرگس نه از مينا. فقط يکي ازم پرسيد آقا ببخشيد امور دانشجويي کجاست؟ من که ميدونستم منظورش چي بود. ولي تصميم نگرفتم باهاش ازدواج کنم چون کيفش آبي بود احتمالا استقلاليه. وقتي جريان رو به دوستم گفتم به من گفت: اي بابا! بدبخت منظوري نداشته. ولي من ميدونم رفيقم به ارتباط بالاي من با دخترا حسوديش ميشه حالا به کوري چشم دوستم هم که شده هرطور شده با اين يکي هم ازدواج مي کنم. چهارشنبه: امروز وقتي داشتم وارد سلف مي شدم يک مرتبه متوجه شدم که از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه ما اردو اومدند. يکي از دختراي اردو از من پرسيد ببخشيد آقا! دانشکده پرستاري کجاست؟ من که مي دونستم منظورش چيه. اما تو کار درستي خودم موندم که چطور اين دختر ساوجي هم منو شناخته و به من علاقه پيدا کرده. حيف اسمش رو نفهميدم. راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم هرطور شده پيداش کنم و باهاش ازدواج کنم. طفلکي گناه داره از عشق من پير مي شه. پنج شنبه: يکي از دوستاي هم دانشکده ايم به نام احمد منو به تريا دعوت کرد. من که ميدونستم منظورش از اين نوشابه خريدن چيه. ميخواد که من بي خيال مينا بشم. راستش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون عمرا قبول کنم. جمعه: امروز صبح در خواب شيريني بودم که داشتم خواب عروسي بزرگ خودم رو مي ديدم. عجب شکوه و عظمتي بود داشتم انگشتم رو توي کاسه عسل فرو مي کردم که... مادرم يکهو از خواب بيدارم کرد و گفت که برم چند تا نون بگيرم. وقتي تو صف نانوايي بودم دختر خانومي ازمن پرسيد ببخشيد آقا صف پنج تايي ها کدومه؟ من که ميدونم منظورش چي بود اما عمرا اگه باهاش ازدواج کنم. راستش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون من از دختري که به نانوايي بياد زياد خوشم نمي آد. شنبه: امروز صبح زود از خواب بيدار شدم صبحانه را خوردم و اومدم که راه بيفتم که مادرم گفت: نمي خواد بري دانشگاه. امروز نوار مغزت آماده است برو از بيمارستان بگير. راستش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون مردم ميگن من مشکل رواني دارم. وقتي به بيمارستان رسيدم از خانوم مسئول آزمايشگاه جواب نوار مغزم رو خواستم. به من گفت آقا لطفا چند دقيقه صبر کنيد. من که ميدونستم منظورش چي بود... سؤال هاي بي جواب چرا ميگن طرف مثل بچه خوابش برده در حاليکه بچه ها هر دو ساعت يک بار از خواب بيدار مي شن و گريه مي کنن؟ چرا وقتي باطري کنترل تلويزيون تموم مي شه دکمه هاي اونو محکمتر فشار ميديم؟ چرا براي انجام مجازات اعدام با تزريق آمپول سمي، از سرنگ استريل استفاده مي کنن؟ چرا تارزان ريش و سيبيل نداره؟ چرا خلبان هاي کاميکازي از کلاه ايمني استفاده مي کردن؟ (توضيح: خلبانان ژاپني در جنگ جهاني دوم، كه هواپيماي خودشون رو به ناوهاي آمريكايي مي كوبيدن. يه چيزي تو مايه هاي حسين فهميده ژاپني!) آيا ميشه زير آب گريه کرد؟ چطور ممکنه که انسان اول به فضا سفر کرد و بعدا به فکرش رسيد که زير چمدون چرخ بذاره؟ چرا مردم وقتي مي خوان بپرسن ساعت چنده به مچ دستشون اشاره مي کنن ولي وقتي مي خوان بپرسن دستشويي کجاست به پشتشون اشاره نمي کنن؟! چرا گوفي روي دو پا راه ميره ولي پلوتو روي چهار دست و پا، مگه هردوشون سگ نيستن؟! اگر روغن ذرت از ذرت تهيه ميشه و روغن سبزيجات از سبزيجات، پس روغن بچه از چي تهيه مي شه؟! تا حالا توجه کرديد که اگر در صورت سگ ها فوت کنيد ديوونه مي شن ولي اگر با ماشين بيرون برن دوست دارن سرشونو از پنجره بيارن بيرون؟! دروس اخلاقي بلافاصله بعد از اينکه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد پيتر وارد حمام شد… همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد… زن پيتر يه حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز کنه… همسايه شون -رابرت- پشت در ايستاده بود… تا رابرت زن پيتر رو ديد گفت: همين الان 2000 دلار بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازي زمين!… بعد از چند لحظه تفکر ، زن پيتر حوله رو ميندازه و رابرت چند ثانيه تماشا مي کنه و 2000 دلار به زن پيتر ميده و ميره… زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و به حمام برگشت… پيتر پرسيد: کي بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسايه مون بود… پيتر گفت: خوبه… چيزي در مورد 2000 دلاري که به من بدهکار بود گفت؟! نتيجهء اخلاقي: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسي داريد که به اعتبار و آبرو مربوط ميشه ، هميشه بايد در وضعيتي باشيد که بتونيد از اتفاقات قابل اجتناب جلوگيري کنيد! در این مطلب ۹ مطلب اخلاقی وجود دارد برای خواندن متن کامل روی ادامه مطلب کلیک کنید آماری عجیب در مورد انسان ها بشر پر حرف ترين موجود روي زمين است. اين آمار را اخيرا از سوي پزشکان روسيه منتشر شده. اين محققان حد متوسط عمر بشر را هفتاد سال گرفته اند که در اين مدت انسان 13 سال حرف مي زند، 6 سال غذا مي خورد و 23 سال نيز مي خوابد. انسان مي تواند 52 روز تنها با خوردن آب زنده بماند. حساسترين عضو بدن چشم است که مي تواند 10 هزار رنگ را تشخيص دهد وبالاخره اينکه نوزادان تا 8 ماهگي دنيا را سياه وسفيد مي بينند. قلب انسان بطور متوسط 100 هزار بار در سال می تپد. روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب


